تبليغاتX
...
...

 

سلام به تو دوست عزیز

به وبلاگ a-barghi  خوش امدی

پیشنهاد ازیادت نره
                                                                     

نوشته شده در 90/10/16ساعت 12 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

قهرمانی سپاهان با 1 اختلاف امتیاز! ونایب قهرمانی تراختور با 1 اختلاف تفاضل گل

دور افتخار قلعه نوعی و بازیکنان با تشویق شدید هواداران!

فروزان به عنوان بهترین بازیکن میدان

قلعه نوعی: ترکی و ممینی قهرمانی را از ما گرفتند/همه ایران میدانند قهرمان اصلی تراکتور است!

عکس یادگاری مظلومی با جامی که دستش از آن کوتاه بود!

نتیجه نهایی سایت گل:

تراکتور ــ بارسا پرطرفدارترین دو تیم با 38%/پرسپولیس ــ بارسا 18


برچسب‌ها: دانستنیها
نوشته شده در 91/02/22ساعت 9 بعد از ظهر توسط علیرضا| |


بهار


پوست افرادی که در بهار به دنیا آمده اند، دارای رنگ های طلایی است. بعضی از متولدین این فصل چهره ای عاجی رنگ همراه با لک و کک و مک دارند و بقیه دارای پوستی شفاف و گندمگون می باشند. حتی با وجود کک و مک نیز پوست چهره ی آنها شفاف و درخشان بوده و در برابر نور آفتاب قهوه ای رنگ و برنزه می گردد. رنگ چشمهای این افراد معمولاً روشن با رگه هایی طلایی است.

رنگ های بهاری


نارنجی های روشن، هلویی، انواع رنگ قرمز، زنگاری روشن، صورتی های مایل به هلویی، قرمزهای روشن و درخشان متمایل به نارنجی، طلایی روشن و درخشان، زرد طلایی، خاکستری سایه روشن، قهوه ای متمایل به طلایی، قهوه ای مسی، آبی روشن و درخشان، آبی فیروزه ای، آبی دریایی، و آبی لاجوردی روشن تا سبزهای روشن و درخشان متمایل به زرد رنگ های متولدین فصل بهار است. مشکی و شرابی رنگ متولدین این فصل نیست.


تابستان


 پوست متولدین تابستان دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. و معمولاً پوست صورت اینگونه افراد صاف و شفاف و مهتابی بوده و رنگ موها نیز از بور بسیار تند یا خاکستری یا قهوه ای با زمینه رنگ قهوه ای متمایل به قرمز یا خاکستری متغیر است. رنگ چشمهای متولدین این فصل روشن یا خاکستری ملایم می باشد
رنگ های تابستانی


انواع صورتی های کمرنگ و صورتی های متمایل به شرابی، تمشکی، قرمزهای متمایل به آبی، آبی، بلوطی، زرد لیموی کمرنگ، بنفش تیره و کمرنگ، بنفش مایل به ارغونی سیر، سفید ملایم، بژ متمایل به آبی، قهوه ای گوزنی، آبی تیره متمایل به خاکستری، آبی روشن متمایل به خاکستری، سبزهای متمایل به آبی رنگ های متولدین فصل تابستان است. نارنجی، طلایی، مشکی از رنگ های این فصل نمی باشد.


پاییز


پوست افرادی که در فصل پاییز به دنیا آمده اند، دارای زمینه ی رنگ های طلایی است و رنگ موهایشان قرمز یا قهوه ای متمایل به قرمز بوده و پوست چهره ی آنها لطیف و شفاف، گلگون رنگ یا طلایی تیره می باشد. افراد متعلق به این فصل، با چشمهایی روشن و کمرنگ، در رنگ های تیره ی پاییزی بهتر به نظر خواهند رسید.

رنگ های پاییزی


انواع نارنجی، هلویی تیره، زنگاری، قرمز متمایل به قهوه ای، قرمزهای تیره و متمایل به نارنجی، طلایی، طلایی متمایل به زرد، طلایی متمایل به کرم، بژ متمایل به طلایی، انواع قهوه ای، آبی، فیروزه ای، انواع سبز رنگ های متولدین فصل پاییز است. صورتی، شرابی، ارغوانی، خاکستری و مشکی جزء رنگ های این فصل به حساب نمی آید.
زمستان


پوست زمستانی ها دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. رنگ موهای اغلب افراد متولد در این فصل تیره بوده و رنگ چهره ی آنها بژ متمایل به خاکستری یا زرد رنگ می باشد. تضاد بین سفیدی چشم و عنبیه در چشمهای این افراد بیشتر از افراد متولد فصل تابستان است.

 

رنگهای زمستانی 

اکثر رنگ های روشن و درخشان، صورتی های متمایل به آبی روشن و تیره، قرمزهای روشن و درخشان، قرمزهای متمایل به آبی، زردهای روشن، ارغوانی متمایل به قرمز تیره، سفید، بنفش مات، خاکستری متمایل به قهوه ای، خاکستری، مشکی، آبی تیره، آبی روشن، آبی مات، فیروزه ای روشن، سبزهای روشن از رگ ها متعلق به متولدین فصل زمستان است. نارنجی و طلایی از رنگ های زمستانی نمی باشند.

نوشته شده در 91/02/09ساعت 11 قبل از ظهر توسط علیرضا| |

خاطرات عزرائيل

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسيدگي به کارهاي شخصي ام ولي
مگه اين مردم ميذارن؟!

يکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هيچکدام از کارهاي اداريم نرسيدم.
8753 تصادفي ،6893 اعدامي،9872 تزريقي، 44596 ايدزي، و يک نفر بالاي 145
سال سن رو واسه خاطر يک آدم عوضي وقت نشناس از دست دادم.... براي خودکشي
اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاري ميکردم ديگه روحش بيدار نميشد!

دوشنبه:
رفتم بيمارستان ويزيت يکي از مريضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که
نميتونستم برم جلو. همه روپوش سفيد پوشيده بودن و داشتند تند تند يادداشت
برميداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالاي سر مريض، اما ديدم
دانشجوهاي پرستاري قبل از من کشتنش. اگه دير تر رسيده بودم ممکن بود حتي
روحشم ناقص کنن!
از همکاري بدم نمياد، ولي بشرط اينکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم
نمياد کسي تو تخصصم دخالت کنه .

سه شنبه:
مادره بادوتا بچه اش ميخواستن از خيابون رد شن. اول دست يکي از بچه ها رو
گرفتم،اما ديدم اون يکي داره نيگام ميکنه.
دست اون يکي رو هم گرفتم،اما ديدم مادره داره يه جوري نگام ميکنه.اومدم
دست خودشم بگيرم،اما ديدم يه عوضي با ماشين همچي با سرعت داره مياد
طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با يک اشاره ماشينش
منحرف شد و کوبيد به درخت.به خودم که اومدم ديدم مادره و بچه هاش از
خيابون رد شدن و براي تشکر دارن برام دست تکون ميدن.
منم براشون دست تکون دادم و براي اينکه دست خالي نرم هموني که کوبيده بود
به درخت رو با خودم بردم.اونقدر خورده بود که روحشم يه جورايي نشئه بود و
فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهميده مرده!

چهار شنبه:
خيلي عجله داشتم،اما وايستادم تا دعواشونو ببينم. چون جاي ديگه کار داشتم
خواستم برم، ولي ديدم يکيشون داره فحاشي بد بد ميده.اونقدر ازش بدم اومد
که توي راه بهش گفتم:اگه زبونتو نيگه داشته بودي الان نه خودت چاقو خورده
بودي و نه دست من زخمي ميشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو
دارم روحش رو پنچرگيري ميکنم!

پنج شنبه:
اونقدر از برج ايفل برام تعريف کرده بودند که هوس کردم اين آخر هفته اي
برم اونجا و يه ديدي بندازم. وقتي رسيدم بالاي برج، ديدم يه آقايي با
دوربينش رفته رو لبه وايستاده تا از منظره پايين عکس بگيره.راستش ترسيدم
بيفته.با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچي بخوره زمين که ديگه قابل
شناسائي نباشه.با احتياط رفتم جلو بگيرمش نيفته اما تو يه لحظه جفتمون
چنان هل شديم که روحش موند دست من و جونش پرت شد پائين! باور کنيد اصلا
تو برنامم نبود.

جمعه:
بابا ولم کنيد جمعه که تعطيله
 
 
يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان

آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:

خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

ای خدای کريم از تو می‌خواهم جاده‌ای بين کاليفرنيا و هاوايی

بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:

ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسياردوست

می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی ‌که بايد ته

اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه‌ای اينها را می‌توانم انجام

بدهم! اما آيا نمی‌توانی آرزوی ديگری بکنی؟

مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:

اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟

 رد پاتو بذار بعد برو 

نوشته شده در 91/02/08ساعت 10 بعد از ظهر توسط علیرضا| |

نوشته شده در 91/02/06ساعت 11 قبل از ظهر توسط علیرضا|


خدایا
تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است
چه رنجی میبرد آن کس که انسان است
و از احساس سرشار است


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی
نوشته شده در 91/02/06ساعت 11 قبل از ظهر توسط علیرضا| |


قربونت برم خدا

تورو میخوان واسه حاجت



برچسب‌ها: گزیده سخنان
نوشته شده در 91/02/03ساعت 11 قبل از ظهر توسط علیرضا| |

 

سلامی پر از عشق و دوستی به شما دوستای م.

خوبین؟

خب خدارو شکر.

بعد دو هفته بی حوصله گی و آواره گی با کمک داداش غزیزم که تنها کسیه که می تونم همه ی مشکلاتمو بهش بگم تونستم  قبل از 1391/1/1شروع کنم به آپ گذاشتن.

چندتا موضوع داشتم که بذارم تو وب ولی یه لحظه به فکرم رسید که چیزی درباره سال نو باشه.

دید و باز دید... نه

مسافرت... نه

       .

       .

       .

       .

       .

هفت سین... آره خودشه

منم درباره هفت سین یه چیزایی که میدونستم رو نوشتم.

زیاد سرتونو  درد نیارم اگه خواستین بخونین برین ادامه مطلب.

خیلی خوبه هااااااااااااا حتما بخونین.

ادامه مطلب می بینمتون

 (تو این مورد تظر خصوصی ندین)

خواهش


برچسب‌ها: سال نو
:ادامه مطلب:
نوشته شده در 90/12/28ساعت 10 بعد از ظهر توسط علیرضا| |


 بیا تو



برچسب‌ها: گزیده سخنان
:ادامه مطلب:
نوشته شده در 90/12/11ساعت 11 قبل از ظهر توسط علیرضا| |


من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و...


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی
نوشته شده در 90/11/29ساعت 1 بعد از ظهر توسط علیرضا| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت